خرید بک لینک
زندگی آرام است مثل آرامش یک خواب بلند

زندگی شیرین است مثل شیرینی یک روز قشنگ

زندگی رویایی است مثل رویای یک کودک ناز

زندگی زیبایی است مثل زیبایی یک غنچه باز

زندگی تک تک این ساعت هاست

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 10:26 توسط مریم|

برچسب: زندگی, نویسنده: یاسین پاکدل تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:07

مادرم دلم به بوی تو آغشته استسپیده دمانکلمات سرگردان برمی خیزند وخواب آلوده دهان مرا میجویندتا از تــــــو سخن بگویمکجای جهان رفتهاینشان قدم هایتچون دان پرندگانهمه سویی ریخته استباز نمیگردی، میدانمو شعرچون گنجشک بخارآلودیبر بام زمستانیبه پاره یخیبدل خواهد شد.شعر از: استاد شمس لنگرودی نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 14:13 توسط مریم|

برچسب: مادرم, نویسنده: یاسین پاکدل تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:07

گابریل گارسیا مارکز، اگر خداوند فرصت دیگری برای زیستن به من ببخشد، از آن فرصت به بهترین شکل ممکن سود می جویم.شاید هر چیزی را که به ذهنم بیاید بر زبان جاری نمی سازم، بلکه بی شک درباره هر آنچه که می خواهم بگویم می اندیشم.برای همه چیز ارزش قابل خواهم شد، نه به خاطر بهایی که دارند بلکه به خاطر آن چیزهایی که نمادشان هستند.کمتر می خوابم و بیشتر در بحر خیال فرو خواهم رفت. چه به ازای هر یک دقیقه ای که چشمانمان را می بندیم، 60 ثانیه نور و روشنایی را از دست می دهیم.از همان نقطه ای راهم را ادامه خواهم داد که دیگران در آن نقطه از ادامه راه باز مانده اند و زمانی از خواب بر خواهم ساخت که دیگران را خفته می ی

برچسب: گابریل,گارسیا,مارکز, نویسنده: یاسین پاکدل تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:07

او را گذشته ايست سزاوار احترام ... بر سفره اش چه گرسنه ها سير مي شوند يك زن مدير گردش اين چرخ و دستگاه او مادر من است انصاف مي دهم كه پدر راد مرد بود با آن همه در آمد سرشارش از حلال روزي كه مرد روزي يك سال خود نداشت اما قطار ها ی پر از زاد آخرت وز پي هنوز قافله هاي دعاي خير اين مادر از چنان پدري یادگار بود تنها نه مادر من و درماندگان خيل او يك چراغ روشن ايل و قبيله بود خاموش شد دريغ! نه او نمرده است مي شنوم من صداي او آهسته باز از بغل پله ها گذشت در فكر آش و سبزي بيمار خويش بود اما گرفته دور و برش هاله اي سياه او مرده است و باز پرستار حال ماست در ختم خويش هم به سر و كار خويش بود بيچاره مادرم

برچسب: مادر, نویسنده: یاسین پاکدل تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:07

چه زیبا میشد این دنیا اگرشاه و گدا کم بود اگر بر زخم هر قلبی همان اندازه مرهم بود چه زیبا میشد این دنیا اگر دستی بگیرد دست اگر قدری محبت را به ناف زندگانی بست چه زیبا میشد این دنیا کمی هم با وفا باشیم نباشد روزگاری که نمک بر زخم هم پاشیم چه زیبا میشد این دنیا نیاید اشک محرومی زمین و آسمان لرزد ز آه و درد مظلومی چه زیبا میشد این دنیا شود کینه ز دلها گم اگر بشکستن پیمان نگردد عادت مردم........ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۶ساعت 10:48 توسط مریم|

برچسب: زیبا,میشد,این,دنیا, نویسنده: یاسین پاکدل تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:07

صفحه بندی